خرید بک لینک
بس که همپایش غم و ادبار میآید فرود بر سر من عید چون آوار میآید فرود میدهم خود را نوید سال ِ بهتر، سالهاست گرچه هر سالم بهتر از پار میآید فرود در دل من خانه گیرد، هر چه عالم را غم است میرسد و

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 4:12

امروز روی این نیمکت جای یک نفر خالی بود. جای خالی ... که ترجیح داده ام خالی بماند، تا با هر کسی پر شود! چگونه بگویم ؟! کسی که دستانم را بگیرد و ضربان قلبم را تا بی انتها بالا ببرد! آری... کسی

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 4:12

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟ خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟ نیست چون چشم مرا تاب دمى خیره شدن طعن و تردید به سرچشمه خورشید چرا؟ طنز تلخى است به خود تهمت هستى بستن آن که خندید چرا، آن که نخندید

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 4:12

1 - قبل از وارد شدن به یک جمع، اطلاعاتی در مورد آن جمع به دست آورید و درباره چیزهایی که میخواهید یا میشود در آنجا مطرح کرد، فکر کنید.2- معاشرت خود را با دیگران بیشتر کنید؛ از جمعهای دوستانه کوچک شر

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 4:12

روز و شب تکراریست و ما میان دو "هیچ" سرگردان ... شادی ها در گذشته گُم شده اند و غمها هر لحظه سرک میکشند تا مبادا شادی ها از لا به لای گذشته لبخندی بر لبانمان جاری کنند میگذرد ... و چه تکراریست

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 4:12

بحث، در میان اغلب روشن فکران با شبه روشن فکران داخلیِ مرعوب و مدهوش غرب زده، بحث بین دانا و نادان است و از آنجایی که دانا پرهیز از بحث و مجادله با نادان را در پیش میگیرد و نادان هم حاظر به پذیرفتن هیچ

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 4:12

اگر بدانید مردم هزاران بار بیشتر به یک سردرد معمولی خود اهمیت میدهند تا به خبر مرگ من و شما دیگر نگران نخواهید شد که درباره شما
چه فکری میکنند

دیل کارنگی

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 4:12

نشسته اید زندگیتان را می کنید. یک روز با کسی آشنا می شوید، همه چیزش عالی است. مثل ملکه یا شاهزاده رفتار می کند و یک روز به شما می گوید که شما را دوست دارد اما موضوعی در زندگی او وجود دارد: « وقتی خیلی

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 4:12

رویاهایش را دوست داشتم
مثلا وقتی از شکوفه های بهار حرف میزد
درخت گیلاس حیاطمان پر از شکوفه میشد
انگار نه انگار فصل پائیز بود و
همه چیز رنگ باخته
انگار نه انگار
حوض کوچک حیاطمان از خزان برگها سبز شده بود
انگار نقاش بود
و با هر جمله که از دهانش بیرون می آمد
رنگ و احساس را به در و دیوار خانه نقش میزد

خدا نبود
اما زیر سایه او بزرگ شده بود ...!

رویاهایش را دوست داشتم


#مجید_طاهرخانی

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 4:12

صفحه بندی